اسطوره شناسی 1 ( اسطوره در لغت )

رکن اول " اسطوره " :
این واژه خوش به تنهایی به مفاهیم زیر تقسیم می شود :
1- اسطوره در لغت / 2- تعاریف اسطوره / 3- اسطوره و افسانه / 4- کارکرد اسطوره / 5- مکاتب اسطوره شناسی / 6- علل شباهت اساطیر
 در این میان چند حوزه ی مهم دیگر وجود دارند که گفتن لیستی از آنها برای دوستانی که می خواهند اسطوره شناسی رو به صورت تخصصی بخونند خالی از لطف نیست :
1- اسطوره و زبان / 2- اسطوره و تفکرات فلسفی / 3- اسطوره و بازتاب های روانی انسان / 4- اسطوره و ناخود آگاه جمعی / 5- اسطوره و رویا / 6- اسطوره در جهان امروز / 7- اسطوره : پدیده ای جامع و مانع / 8- اشارات اسطوره / 9- اسطوره : آینه ی آرزوها و رازهای انسانی / 10- اسطوره و جهان بینی های خاص آن / 11- انعطاف پذیری اسطوره ها

البته شاخه های بالا به دلیل اینکه اگه بخوام برای اون ها هم توضیحی بنویسم خیلی پیچیده می شه از کنارشون می گذرم اما اگه خواستید بهم بگید تا در مورد این شاخه ها هم چند خطی بنویسم.
1- اسطوره در لغت :
ریشه یابی اسطوره بر دو قسم است :
1- اسطوره بر گرفته شده از زبان عربی : جمع اسطوره می شه اساطیر که از کلمه ی سَطَرَ به معنی نوشتن بر گرفته شده و جمع آن هم اسطار یا اسطیر یا اسطیره یا اسطور و یا اسطوره می باشد.
2- اسطوره بر گرفته شده از زبان یونانی : همان طور که گفته شد اساطیر جمه اسطوره می باشد و خود کلمه ی اسطوره معرب واژه ی یونانی  - ایستوریا istoria - است که در زبان انگلیسی به صورت - هیستوری history - به معنای تاریخ و - استوری story - به معنایی داستان و خبر در آمده است.
امروزه لغت شناسان قسمت دوم را پذیرفته اند, یعنی که کلمه ی اسطوره از ایستوریا یونانی گرفته شده است.البته کلمه ای که در این رابطه امروزه در زبان انگلیسی رایج است کلمه ی - میت myth - است که از کلمه ی یونانی - موتوس muthos - گرفته شده است که به معنی حکایت, روایت و گفتار است. در رابطه با کلمه ی موتوس باید گفت که این کلمه به معنای روایت یا حکایت افسانه ای نبوده, بلکه به چیزی اطلاق می شده که به گفتار در می آمده. یونانیان این کلمه را گفته ای می شمردند که با کنش و اجراء پیوند داشت. ارسطو در کتاب بوطیقا - هنر شاعری - مدعی است که موتوس چیزی نیست جز طرح و پیرنگ یک نمایش یا اثر هنری و از این رو به نظر او واژه ی موتوس به داستانی نمایشی اطلاق می شد. به همین دلیل است که وجه اجرائی اسطوره در یونان کهن از اهمیت خاصی برخوردار است. در نظر آن ها کنش در اسطوره شناسی نقشی انکار ناپذیر ایفا می کرد. به طور کلی می توان گفت اسطوره در فرهنگ یونان تجربه ای زیستی بود که با فرآیند های روزمره آدمیان مناسبتی تنگاتنگ داشت.
توجه : اسطوره به صورت مفرد برای اولین بار در زبان پارسی در شعر خافانی دیده می شود.
قفل اسطوره ی ارسطو را    بر در احسن الملل ننهید
توجه : این کلمه هم در قرآن 9 بار به کار رفته است برای نمونه به آیه ی شریفه ی 68 صوره ی نمل مراجعه کنید.
اسطوره در لغت نامه ها:
1- پارسی و عربی :
لغت نامه ی دهخدا : اسطوره یا اسطاره : سخن بیهوده و پریشان, سخن باطل, افسانه, جمع آن اساطیر است.
فرهنگ آنندراج : به ضم اول و ثالث, همان اسطاره است که به معنی افسانه و سخن باطل است.
دائره المعارف دکترغلامحسین مصاحب: مفردش اسطوره است, داستان های خرافی یا نیمه خرافی و ....
فرهنگ لاروس : الحدیث الملفق لا اصل له ترجمه ی فارسی سخن آراسته ی بی اصل
2- انگلیسی :
فرهنگ آکسفورد : داستان هایی از زمان های باستان, مخصوصا آن هایی که برای توضیح پدیده های طبعی گفته شده و یا شرح نخشتین بشریت یا چیزی که بسیاری از مردم به آن اعتقاد دارند اما آن چیز یا وجود ندارد یا اشتباه است
فرهنگ و دائره المعارف وبستر : داستانی که ریشه در اعتقادات و ادیان باستان و موقعیت های انسان ها دارد و معمولا مربوط به خدایان و خدابانوان یا پدیده های طبیعی است یا چیزی خیالی و تصویری
فکر کنم برای این قسمت همین توضیحات کافی باشه, اما یه سوال این جا پیش میاد که چرا فرهنگ نامه ها و لغت نامه های فارسی  و عربی اسطوره را سخنی بیهوده و باطل تعریف کرده اند ؟؟ (( جواب این سوال در قسمت بعدی می باشد تا اون زمان یه ذره در موردش فکر کنید ))

* توجه : مطلب باز ویرایش خواهد شد.

** توجه : منتظر ادامه مطلب باشید.

ارادتمند شما

گریفن   


/ 5 نظر / 71 بازدید
مملی

خیلی جالبه.من تو فرهنگ عمید هم سخن پریشان و بیهوده رو دیدم.در کنار افسانه و قصه و حکایت. در ضمن فکر کنم باید خط 9 از پایین رو درست کنی نوشتی نخشتین

Legolas

baba damat gaaaaaaaaaaaarm :D

تضاد

حالا ما بالاخره شما رو چی خطاب کنیم اینجا جناب؟ [چشمک] اصلان، گریفین، شاهین، یا اصلاً بگیم شیردال؟ از اینها که بگذریم ریشه یابی که کردی برای این کلمه ی «اساطیر» غلط مصطلحه. جمع سطر عربی میشه اساطیر ولی از کجای کلمه ی جمع اساطیر یه کلمه ی مفرد دیگه ساختن به اسم اسطوره خدا داند و بس. این یکی از دلایلی هست که بر مبنای اون میگم این کلمه ساختگیه. دوم که ریشه ی اسطوره رو به ایستوریا رسوندی، حلالت باشه اون شیری که تو خوردی، آخه وقتی تو انگلیسی هیستوری داریم و میگیم تاریخ -عربا هم که همین کلمه رو دارن به گمانم- بعدش هم تو همین انگلیسی اجنبی استوری داریم از همین ریشه و بهش میگیم داستان اسطوره از کجا متولد میشه من نمیفهمم. سوم، خدا بیامرزده رفتگانت رو، پسر خوب، خودت داری میگی میت از میتوس میاد -یا به قول خودت موتوس- این که اصلاً ریشه اش با ایستوریای یونانی یکی نیست. پس باز چطوری ما یکی رو جای یکی دیگه گرفتیم؟

تضاد

چهارم، در قرآن فقط عبارت اساطیر الاولین اومده. یعنی افسانه های پیشینیان. توجه داری که باز هم اساطیر هست ولی اسطوره ای در کار نیست. این که چرا قرآن اینها رو افسانه گرفته دلیلش ساده است. یه نگاهی بکن مثلاً به افسانه های آفرینش در ایران خودمون که زمین رو در ابتدای کار مسطح معرفی می کنه. ما امروز میدونیم که این باور چقدر خیالیه. پس میشه بهش گفت افسانه ولی در قرآن، آیاتی هست که بر کروی بودن زمین دلالت میکنه. مابقی کتب مقدس هم همین درد رو دارن. هیچ کدوم از گزند زمان و تحریف سالم نموندن و همگی باورهایی درشون هست که باعث شده به خیال و افسانه بیشتر نزدیک بشن. پس میشه گفت وقتی قرآن میگه افسانه های پیشینیان به این مسأله اشاره میکنه. ولی باز هم ایرادی که میگم به جاست. دوست داشتی نگاهی به ترجمه ی های انگلیسی قرآن بنداز که یا از میت استفاده شده یا «fable» یا «story». مشتاق خوندن بقیه ی مطلبت هستم.[لبخند]

فاطمه

سلام خیلی جالبه این مطالبو از کجا میاری؟